گردش رفتن
مامانی ببخشید چند روزی نبودم که سری به وبلاگت بزنم. حالا براتون تعریف می کنم این چند روزه کجا بودیم, ما از چهارشنبه از کار برگشتیم آماده شدیم و با عمو مهران و خاله لیلا رفتیم آبادان خونه عمو رامیار اینا, تا رسیدیم شب شده بود چون سر راه یکسری کار داشتیم انجام دادیم بعد رفتیم. از آنجایی که رامیلا خیلی دختر و پسر عموشو دوست داره واقعاً خیلی بهش خوش گذشت خیلی خیلی خوشحال بود که داریم میریم آبادان, این هم عکسهای پسر عموش گوشه عکس هم عکس آیناز دختر عموش با رامیلا است که دارن بازی می کنن . خیلی هوا گرم بود تازه فردای اون روز هم گرم تر شد مگه می شد بریم بیرون یا بریم خیابون تا خریدی انجام بدیم تصمیم گرفتیم من و خاله لیلا و ...





